TiMaReStAn Synaa

گروه عمومی · 13 کاربر · 2928 پست
【wolf】
【wolf】
هراس و حسرت و اندوه و یک خروار نفرین را ...

چه مشکل می کشی بر دوش خود این بار سنگین را !



چه فریادی ست با لب های خاموشت؟ بگو با من!

بگو راحت شوی! سوزن بزن این زخم چرکین را



تو شاعر نیستی اما در آشوب تو می بینم

تپش های فروغ و بیقراری های سیمین را



تو چون قدّیسه ای پاک آمدی یک شب به دیدارم

رفو کردی به مژگان رخنه ی افتاده در دین را



چه بی ذوق است استادی که با صد خون دل آموخت

به انگشتان زیبای تو این نُت های غمگین را



اگر از حال و روز من بپرسی، سخت مأیوسم

که چشمانم نمی بینند چشم انداز پیشین را



توگویی رفته ام از خاطر آن روزهای خوب

توگویی برده ام از یاد، آن شب های شیرین را



تکانم داد این تقدیر، اما من نفهمیدم

شبیه مرده هایی که نمی فهمند تلقین را...





محمدرضا طاهری

【wolf】
【wolf】
کسی پای دلم را ابتدای راه می گیرد

زبانم در ادای بای بسم الله می گیرد



نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه است

چرا هرگاه می خندم، دلم ناگاه می گیرد؟



چرا وقتی پلنگ من هوای آسمان دارد

همیشه ابر می آید، همیشه ماه می گیرد؟



خزان می خیزد و با پنجه های خشک و چوبینش

گلوی سبز را در بطن رُستنگاه می گیرد



دلم در حسرت بالاترین سیبِ درخت توست

ولی دستم به خار شاخه ای کوتاه می گیرد



تو در بالاترین جای جهانی ماه من، اما

چرا چشمم سراغت را ز قعر چاه می گیرد؟





محمدرضا طاهری

【wolf】
【wolf】
هفت دریا را برایت غرق خون آورده ام

آسمان را پیش پایت سرنگون آورده ام




نام زیبایت زبانم را چنان در بند خواست
کز زبونی واژه ها را واژگون آورده ام




گفته بودی دل بیاور تا تو را باور کنم
گفته بودی دل ، ولی دریای خون آورده ام




هرچه می بینی همینم ، بیش از این از من مخواه
صورت بیرونی ام را از درون آورده ام




در میان شعر من دنبال غم هایت مگرد
من غم خود را از اعماق قرون آورده ام




تحفه ای در کوله بارم نیست ، بگشا و ببین
سالها صحرا نشین بودم ، جنون آورده ام !


محمدرضا طاهری

【wolf】
【wolf】
مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی

مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی



_دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب

تو با زیبایی‌ات این حرف‌ها را نخ نما کردی...



نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود

کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی



به هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابید

دلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردی



من از خود نیمه‌ای را دیده بودم "عاقل" اما تو

مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی

محمدرضا طاهری

【wolf】
【wolf】
شاخه ای بی طاقتم در ازدحام لانه ها

کوچه ای غمگین که عمری خفته بین خانه ها



عنکبوتی پیر روی استخوان سینه ام

تار می بافد که شاید باز هم پروانه ها...



نیمه شب دیوانه ام می خواستی، یادت نبود

روزگارت بر حذر می دارد از دیوانه ها



عاشقی در شهر ممکن نیست، باید کوچ کرد

عشق را باید برافرازیم بر ویرانه ها



دوست دارم بعدِ مرگم باد تشییع ام کند

تا نباشم بیش از این باری به روی شانه ها!




محمد رضا طاهری

a
a
مثال سیگاری روشن
مانده ام میان انگشتان روزگار
نه میکِــشد
نه خاموش میکند
به گمانم
فراموش کرده است
که میسوزم!?
صادق نادری

【wolf】
23423067480d0845167ab13b4044f492.jpg 【wolf】
{-35-}{-35-}

【wolf】
Z 【wolf】
{-41-}{-41-}

【wolf】
6e4b25bf1abcc50099b2cfb257b2e942-425 【wolf】
{-35-}{-35-}

【wolf】
【wolf】

دستهایم آنقدر بزرگ نیست ڪہ چرخ دنیا را بہ ڪامتان بچرخانم اما یڪۍ هست ڪہ بر همہ چیز تواناست از او تمناۍ لحظہ هاۍ زیبا براتون دارم

اوله هفتتون بخیر و شادی{-2-}
رو تبلیغات کلیک کنید{-42-}{-62-}{-130-}{-130-}{-130-}{-130-}

【wolf】
【wolf】
با من بمان ،نه برای اینکه در دنیای بی رحم تنها نباشم،
بامن بمان تا در دنیای بی رحم تنهاییم،تنهاترین باشی

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
دلم میخواهد گاه به دستانت که مینگری ،
جای خالی دستانم را به یاد آوری..

【wolf】
【wolf】
ای معنی انتظار یک لحظه بایست
دیوانه شدن بخاطرت کافی نیست؟؟؟
برگرد و نگاهم کن و یک جمله بگو؛
"تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟؟؟"

【wolf】
【wolf】
از وقتی که دوستم مرا ترک کرده است
کاری ندارم به جز راه رفتن
راه می‌روم تا فراموش کنم
راه می‌روم
می‌گریزم
دور می‌شوم
دوستم دیگر برنمی‌گردد
اما من حالا
دونده دوی استقامت شده‌ام...

【wolf】
90bccf3afa9e72ff41fd7a5548a556eb-425 【wolf】
{-2-}{-2-}

صفحات: 6 7 8 9 10

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو