×_×

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کاربران فعال امروز

برچسب‌های کاربری

TiMaReStAn Synaa

گروه عمومی · 12 کاربر · 2138 پست
【wolf】
【wolf】
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعله‌ای بود که لرزید ولی جان نگرفت

جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت

دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه‌ء عاشقی ما سر و سامان نگرفت

هر چه در تجربهء عشق سرم خورد به سنگ
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت

مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت

فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
پلنگ سنگی دروازه‌ های بسته شهرم

مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم



تفاوت‌ های ما بیش از شباهت هاست باور کن

تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم



مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم

یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم



کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم

تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم



تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من

پلنگ سنگی دروازه‌های بسته شهرم



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
راحت بخواب ای شهر ! آن دیوانه مرده است

در پیله ی ابریشمش پروانه مرده است!



در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست

آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است



یک عمر زیر پا لگد کردند او را

اکنون که می‌گیرند روی شانه، مرده است



گنجشکها ! از شانه‌هایم برنخیزید

روزی درختی زیر این ویرانه مرده است



دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش

آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است...







"فاضل نظری"{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
نیستی کم! نه از آیینه نه حتی از ماه

که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه



من محال است به دیدار تو قانع باشم

کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه



به تمنای تو دریا شده ام! گرچه یکی ست

سهم یک کاسه ی آب و دل دریا از ماه



گفتم این غم به خداوند بگویم، دیدم

که خداوند جدا کرده زمین را از ماه



صحبتی نیست! اگر هم گله ای هست از اوست

می توانیم برنجیم مگر ما از ماه!

فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
فردا اگر بدون تو باید به سر شود

فرقی نمی کند شب من کی سحر شود

شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست

بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود

رنج فراق هست و امید وصال نیست

این"هست و نیست"کاش که زیر و زبر شود

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است

مگذار درد دل کنم و دردسر شود

ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند

دیگر قرار نیست کسی با خبر شود

موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است

بگذارگفتگو به زبان هنر شود



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
تقدیر نه در رمل نه در کاسه چینی ست

آینده ی ما دورتر از آیینه بینی ست



ما هرچه دویدیم به جایی نرسیدیم

ای باد سرانجام تو هم گوشه نشینی ست



از خاک مرا برد و به افلاک رسانید

این است که من معتقدم عشق زمینی ست



یک لحظه به بخشایش او شک نتوان کرد

با این همه تردید در این باره یقینی ست



شادم که به هر حال به یاد توام اما

خون می خورم از دست تو و باز غمی نیست



“فاضل نظری”{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
838.jpg 【wolf】
هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست

ببار ابر بهاری، ببار... کافی نیست



چنان که یخ زده تقویم ها اگر هر روز

هزار بار بیاید بهار، کافی نیست



به جرم عشق تو باشد که آتشم بزنند

برای کشتن حلاج، دار کافی نیست



گل سپیده به دشت سپید می روید

سپیدبختی این روزگار کافی نیست



خودت بخواه که این انتظار سر برسد

دعای این همه چشم انتظار کافی نیست


فاضل نظری

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
dead_parrot.jpg 【wolf】
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است

چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است



به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم ؟

زمانه خاطره های مرا کجا برده است



چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان

که مرگ دلخوشی غنچه ها پژمرده است



اگر سقوط بهای بلند پروازیست

پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده است



از این به بعد به رویم در قفس مگشای

چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده است





فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
poster_tavoos_ziba.jpg 【wolf】
طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی !

حتی تو هم با سرنوشت خویش در جنگی !



یک روز دیگر کم شد از عمرت ، خدا را شکر

امروز قـــدری کمتر از دیروز دلتنگی



از " خود " گریزانی چرا ای سنگ ! باور کن

حتی اگر در کعبه باشی باز هم سنگی



عمریست در نی شور شادی میـــدمی اما

از نــــی نمی آید به جز اندوه آهنگی



دنیا پـــلی دارد که در هر سوی آن باشی

در فکر سوی دیگری ! آوخ چه آونگـی!



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست

که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست



چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟

همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست



اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب

که آبشارم و افتادنم تماشایی ست



شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد

که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست



کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من

صدای پر زدن مرغ های دریایی ست





فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی !

زیر لب از آن کینه دیرینه چه گفتی؟



این دست وفا بود، نه دست طلب از دوست !

اما تو، به این دست پر از پینه چه گفتی؟



دل، اهل مکدر شدن از حرف کسی نیست

ای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی؟



از بوسه گلگون تو خون می‌چکد ای تیر!

جان و جگرم سوخت! به این سینه چه گفتی؟



از رستم پیروز همین بس که بپرسند:

از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟





‏فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
خدایا؛
این روزها حرفهایم
بوی ناشکری می دهند...
اما تو...
به حساب تنهایی و درد دل بگذار{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
وجود پدر ۴۰ برابر امن‌تر از خانه‌ای ا‌ست که درش ۴۰ قفل دارد

وجود مادر ۴۰ برابر راحت‌تر از هتلی ا‌ست که ۴۰ پرسنل دارد

پدر یعنی امنیت
مادر یعنی آرامش
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
یک رود و صد مسیر، همین است زندگی

با مرگ خو بگیر! همین است زندگی



با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه

ای رود سر به زیر! همین است زندگی



تاوان دل بریدن از آغوش کوهسار

دریاست یا کویر؟ همین است زندگی!



بر گِرد خویش پیله تنیدن به صد امید

این "رنج" دلپذیر همین است زندگی



پرواز در حصار فرو بسته حیات

آزاد یا اسیر، همین است زندگی



چون زخم، لب گشودن و چون شمع سوختن

"لبخند" ناگزیر، همین است زندگی



دلخوش به جمع کردن یک مشت "آرزو"

این "شادی" حقیر همین است زندگی



با "اشک" سر به خانه دلگیر "غم" زدن

گاهی اگرچه دیر، همین است زندگی



لبخند و اشک، شادی و غم، رنج و آرزو

از ما به دل مگیر، همین است زندگی



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
قاصدک هاى پریشان را که با خود ، باد برد

با خودم گفتم مرا هم می‌توان از یاد برد



ای که می‌پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند

سیل وقتی خانه‌ای را برد ، از بنیاد برد



عشق می‌بازم که غیر از باختن در عشق نیست

در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد ، برد



شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن‌ها

هر که لاف عشق زد ، نامی هم از فرهاد برد



جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر

هر چه برد از آنچه روزی خود به دستم داد، برد



در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست

هر که در میخانه از مستی نزد ، فریاد برد





فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

صفحات: 6 7 8 9 10

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو