×_×

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کاربران فعال امروز

برچسب‌های کاربری

TiMaReStAn Synaa

گروه عمومی · 12 کاربر · 2138 پست
【wolf】
【wolf】
همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد

زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد



سر مغرور من ! با میل دل باید کنار آمد

که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد



مرنج از بیش و کم چشم از شراب این و آن بردار

که این ساقی به قدر « تشنگی » پیمانه می سازد



مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد



به من گفت ای بیابان گرد غربت ! کیستی ؟ گفتم :

پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد



مگو شرط دوام دوستی دوری ست ، باور کن

همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی

کو رفیق رازداری! کو دل پرطاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند

دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی

بس که دامان بهاران گل‌به‌گل پژمرده شد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی

من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی‌



فاضل نظری {-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
غم خوار من به خانه‌ی غم ها خوش آمدی

با من به جمع مردم تنها خوش آمدی

بین جماعتی که مرا سنگ می زنند

می بینمت برای تماشا خوش آمدی

راه نجات از شب گیسوی دوست نیست

ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی

پایان ماجرای من و عشق روشن است

ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود

منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی

ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر

دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی!



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم

تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
0000Mah_Dar_Ab.jpg 【wolf】
نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است

نفس نمی کشم ، این آه از پی آه است



در آسمان خبری از ستاره ی من نیست

که هر چه بخت بلند است ، عمر کوتاه است



به جای سرزنش من به او نگاه کنید

دلیل سر به هوا گشتن زمین، ماه است



شب مشاهده ی چشم آن کمان ابروست

کمین کنید رقیبان سر بزنگاه است



اگر نبوسم حسرت ، اگر ببوسم شرم

شب خجالت من از لب تو در راه است



فاضل نظری

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
بی لشگریم؛ حوصله ی شرح قصه نیست

فرمانبریم؛ حوصله ی شرح قصه نیست

با پرچم سفید به پیکار می رویم

ما کمتریم، حوصله ی شرح قصه نیست

فریاد می زنند؛ ببینید و بشنوید

کور و کر ایم! حوصله ی شرح قصه نیست

تکرار نقش کهنه ی خود در لباس نو

بازیگریم! حوصله ی شرح قصه نیست

آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند

یکدیگریم! حوصله ی شرح قصه نیست

همچون انار خون دل از خویش می خوریم

غم پروریم! حوصله ی شرح قصه نیست

آیا به راز گوشه ی چشم سیاهِ دوست

پی می بریم؟! حوصله ی شرح قصه نیست...



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه میدانم نه می‌خواهم بدانم

دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین‌کمانم

کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست

اکنون که می‌بینند خارم، در امانم

دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک

فواره‌ای بین زمین و آسمانم

آن روز اگر خود بال خود را می‌شکستم

اکنون نمی‌گفتم بمانم یا نمانم

قفل قفس باز و قناری‌ها هراسان

دل‌کندن آسان نیست! آیا می‌توانم؟



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
من خود دلم از مهر تو لرزید ، وگرنه

تیرم به خطا می رود اما به هدر ،نه!

دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ است

سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر ، نه

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا

با اهل هنر؟آری! با اهل نظر ؟نه!

بد خلقم و بد عهد زبانبازم و مغرور

پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟

یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد

یک بار دگر ،بار دگر، بار دگر …..نه!{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
مثل تو هرکس آشنایی در سفر دارد

مانند من، مانند من چشمی به در دارد



در سربزیری حاجتی دارد که می‌خواهد

روی زمین تا تکّه نانی دید بردارد



اشکی‌ست اشک او که می‌گویند یاقوت است

آهی‌ست آه او که می‌گویند اثر دارد



من اشک‌هایی داشتم، تنها خودم دیدم

شاید فقط آیینه از دردم خبر دارد



من بغض‌هایی را فرو بردم که ترسیدم

از رازهای سر‌به‌مُهری پرده بردارد



یک عمر در خود ریختم تنهاییِ خود را

انگار کن کوهی که آتش بر جگر دارد



انگار کن آتشفشانی در سرم دارم

روزی مرا بیدار کن اما خطر دارد



دلشوره‌یی دارم، گمانم ماهیِ سرخی

در عمق دریایی به قلّابی نظر دارد ...



مهدی فرجی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم

بر شانه ی تنهایی خود سر بگذارم



از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست

ناراضی ام ، امّا گله ای از تو ندارم



در سینه ام آویخته دستی قفسی را

تا حبس نفسهای خودم را بشمارم



از غربت ام اینقدر بگویم که پس از تو

حتی ننشسته ست غباری به مزارم



ای کشتی جان ! حوصله کن میرسد آنروز

روزی که تو را نیز به دریا بسپارم



نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت

یکبار به پیراهن تو بوسه بکارم



ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار

تا دست خداحافظی اش را بفشارم



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
تا از تو هم آزرده شوم سرزنشم کن

آه این منم ای آینه ! کم سرزنشم کن



آن روز که من دل به سر زلف تو بستم

دل سرزنشم کرد ، تو هم سرزنشم کن



ای حسرت عمری که به هر حال هدر شد

در بیش و کم شادی و غم سرزنشم کن



یک عمر نفس پشت نفس با تو دویدم

اینبار قدم روی قدم سرزنشم کن



من سایه ی پنهان شده در پشت غبارم

آه این منم ای آینه کم سرزنشم کن



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم



به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم



چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !

که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم



زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم



خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگر

مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر



من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم

که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر



به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می دانم

به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر



من از آغاز در خاکم نمی از عشق می بینم

مرا می ساختند ای کاش ، از آب و گلی دیگر



طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد

من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر



به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم

مگر بیدار سازد غافلی را ، غافلی دیگر



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت

بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
_can_t_stop_by_nonnetta.jpg 【wolf】
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست



تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،مدت هاست



به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست



جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست



من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست



در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

صفحات: 2 3 4 5 6

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو