×_×

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کاربران فعال امروز

برچسب‌های کاربری

TiMaReStAn Synaa

گروه عمومی · 12 کاربر · 2138 پست
【wolf】
500x500_1530988798415622-min.jpg 【wolf】
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
@Nazi -سلام-

【wolf】
【wolf】
اگر بخواهم تو را توصیف کنم
خواهم گفت؛
تو موسیقی برخورد باران
بر تن پنجره ای !
همانقدر ساده ولی ناب . . .{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

دیوآنه_:)
1053500x500_1524639755339730.jpg دیوآنه_:)
....

【wolf】
【wolf】
حال من خوب است حال روزگارم خوب نیست
حال خوبم را خودم باور ندارم خوب نیست

آب و خاک و باد و آتش شرمسارم می کنند
این که از یاران خوبم شرمسارم خوب نیست

روز وشب را می شمارم ؛ کار آسانی ست ؛ حیف
روز و شب را هرچه آسان می شمارم خوب نیست

من که هست و نیستم خاک است ،خاکی مشربم
اینکه می خواهند برخی خاکسارم خوب نیست

ابرها در خشکسالی ها دعاگو داشتند
حیرتا! بارانم و بایدنبارم خوب نیست!

در مرورخود به درک بی حضوری می رسم
زنده ام ، اما خودم را سوگوارم خوب نیست

مرگ هم آرامش خوبیست می فهمم ولی
این که تا کی در صف این انتظارم خوب نیست ...



محمدعلی بهمنی

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
cartoonlove-photokade-1.jpg 【wolf】
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز



تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ

رفاقتی است میان من و تو و پاییز



به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من

به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز



نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند

چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز



اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین

مطیع برق پیام توام، بگو برخیز



مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان

که وا نمی شود این قفل با کلید گریز



محمدعلی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

دیوآنه_:)
500x500_1451198444256999-1.jpg دیوآنه_:)
{-11-}{-57-}{-57-}{-57-}

【wolf】
【wolf】
خوب بود...
همه چی داشت خوب پیش میرفت...
تا اینکه..
تا اینکه دعوایمان شد...
یک بحث و دعوای ساده...
همان زمان بود که نفر سومی وارد رابطه مان شد
آرامش کرد،دلداری اش داد...
وابسته اش شد...
عاشقش شد...
من فراموش شدم...
تمام شدم...
و حالا نشسته ام و به این فکر میکنم که آیا بحث و دعوا شیرینی هر رابطه است؟؟؟
درست است...
بحثمان شیرین بود...
آنقدر شیرین که دلش را زد....
آنقدر شیرین بود که شیرین قصه مرد...
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
214487767-talab-ir.jpg 【wolf】
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
قـــدری تــامل...
ســــرتا پایـــم را خلاصــه کنـنـد..

میشــــوم "مشتــــــی خاکـــــــ"

کــه ممکـــن بــود" خشـــــتی" بــاشــد در دیـــــوار یـــکــ خـــانــه..

یـــا "سنگـــی "در دامــــان یـــک کـــوه..

یـــا قـــدری "سنـــــگ ریزه"در انتهــــای یــکـــ اقیــــانوس...

شــایـــد "خـــاکــــی" از گلـــدان..

یــا حتــــی " غبــاری" بر پنجـــره..

امــــــا مـــرا از ایــن میـــان برگـــزیــدنــد:

بــرای" نهــایت"

بـــرای"شرافـت"

بــرای"انسانیــت"

و پــــروردگــــارم بــزرگــوارانـــه اجـازه ام داده بــــرای:

"نفـــس کشیـــــدن"

"دیـــــدن"

"شنیــــدن"

"فهـــــــمیــدن"

و "ارزنـــده ام "کـــرد بابـــت نفســــی که در مــن دمیـــــد..

مــن منتـــخب گشــتـه ام:

بــرای "قــرب"

بــرای"رجعت"

بــرای"سعــادت"

مــن مشتــــی از خـــاکـــم کــه خــدایمــ اجـــازه داده:

بــه"انتــخاب"

بــه"تغـیـیـر"

بــه"شوریـدن"

بــه"محبــت"

بـــه "مهربـــانی"

وآی بــــــــر مــن اگـــر قـــدر ندانـــــــــم : )

{-35-}{-118-}{-35-}{-118-}{-35-}{-118-}{-35-}{-118-}{-35-}{-118-}{-35-}{-

صحرآ|مآمآنیه سآینآیی ها:)
images-29.jpeg صحرآ|مآمآنیه سآینآیی ها:)
:(

11 دیدگاه
1397/07/23 - 10:41 در TiMaReStAn Synaa توسط موبایل · ۲ موافق

11 دیدگاه
【wolf】
【wolf】
ماجرای من و تو، باور باورها نیست

ماجرایی است که در حافظه ی دنیا نیست



نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم

ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست



تو گمی درمن و من درتو گمم - باورکن

جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست



شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

بادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیست



من و تو ساحل و دریای همیم - اما نه!

ساحل این قدر که در فاصله با دریا نیست





محمدعلی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
Negah_be_biganeh.jpg 【wolf】
هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنی

خون مرا دوباره به پیمانه می‌کنی



ای آنکه دست بر سر من می‌کشی! بگو

فردا دوباره موی که را شانه می‌کنی؟



گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن !

باشد، ولی نصیحت دیوانه می‌کنی



ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی

در سینه‌ی شکسته‌دلان خانه می‌کنی؟



بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت

چون رنگ رخنه در پر پروانه می‌کنی



عشق است و گفته‌اند که یک قصه بیش نیست

این قصه را به مرگ خود افسانه می‌کنی



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
دلم کمی گریه میخواهد
چشمانم بسان بچه ای لجبازی میکند
با دلم راه نمیاید
حرف خودش را میزند
مات و مبهوت
خیره مانده بر افق
انگار حواسش جای دیگریست
با دلم یاری نمیکند
چشمانم بر افق خیره
تورا میگردند
گرچه نمیدانند مکانت را؛ جایت را
اما جالب است بر دلم امید دارند
امید یاری
چون میدانندحرفهایشان را دلم به گوشت خواهد رساند
بین خودمان بماند
دلم به چشمهایم گفته است
حتم دارد که امشب چون تو پلک بر هم گذاری
و خواهی که با رویا هم آغوش شوی
مرا بخاطر خواهی آورد...
کاش چشم و دلم باهم یکی بودن...
من همچنان دوستت دارم...{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

صفحات: 1 2 3 4 5

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو