TiMaReStAn Synaa

گروه عمومی · 19 کاربر · 3517 پست
تُــــ
تُــــ
بوی سیب می دهد تمام خاطرم برای چیست؟

این صدای آشنا که می نوازدم صدای کسیت؟



یک نفر تمام قلب من به رهن چشم های اوست

یک نفر که روز هم ستاره ی نگاش چیدنی ست



کفر اگر...خدای دیگری برای من رقم زده است

یک نفر که آیه های خنده اش شنیدنی ست



شعرهایم از" همیشه "از"هنوز"تا ابد پر است

زیر سایبان پلک شاعرش غزل شنیدنی ست



از خدا که نیست مخفی از شما چرا که شب به شب

طعم خوابهایم از خیال نازکش چشیدنی ست



راستی تمام سطرهای دفترم کمی نم است

آخر آسمان ابری دوچشمم عاشق کسی ست



لیلا عبدی

تُــــ
تُــــ
باید تو هم محکوم در خود سوختن باشی

یا مثل چایی که می افتد از دهن باشی



زخمی که من برداشتم فهمیدنش سخت است

سخت است حتی لحظه ای هم جای من باشی



توی دلم هر روز و هر شب رخت می شویند

باید برای درک این دلشوره زن باشی



در من دو روح بی قرار انگار در جنگ اند

سخت است با تنهایی ات در یک بدن باشی



در قاب آیینه خودت را گم کنی هر روز

در جالباسی هات دنبال کفن باشی



راهی برای صلح با دنیا نمی ماند

با مرگ وقتی گرم جنگی تن به تن باشی

...

مثل جذامی ها شدم، می رانی ام از خود

یک شب نشد با عشق در یک پیرهن باشم





لیلا عبدی

تُــــ
تُــــ
نخواهی دید جز من، در کسی این سربه راهی را

برای بردن دریا بیاور تنگ ماهی را



جدا کردی مسیر خویش را از من ولی دستی

به هم پیوند داده انتهای این دوراهی را



مرا می خواهی اما در مقابل شرط هم داری

دوباره زنده کردی دوره ی مشروطه خواهی را



برای دیدنت فرقی ندارد راه و بی راهه

به مقصد می رسانم هر مسیر اشتباهی را



به عشقت هرکسی شاعر شد از میدان به در کردم

زمانی مولوی و این اواخر هم پناهی را !





سورنا جوکار

تُــــ
تُــــ
{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-} [لینک ]

تُــــ
photo_2019-04-12_12-50-59.jpg تُــــ
مانند کوچه ای که مسیر عبور توست

در من قدم زدی و مــرا جا گذاشتی

تُــــ
تُــــ
شبیه آتشی در باد خاکستر نمی گیرم
اگر خاموش گردم شعله را از سر نمی گیرم

به من از خم شدن چیزی مگو چون آنچنان سختم
که شکل از ضربه های پتک آهنگر نمی گیرم

گرفتی هر چه را دادی، خیالی نیست اما من
دلی را که سپردم دست تو،دیگر نمی گیرم

من آن مرغم که بگشایی قفس را باز می ماند
به هر جا خو کنم دیگر، از آنجا پر نمی گیرم

به من گفتی که هر چیزی بهای در خوری دارد
بهای عشق من مرگ است از آن کمتر نمی گیرم

مرتضی جهانگیری

تُــــ
تُــــ
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی

دلم می پاشد از هم ،بس که زیبا می شوی گاهی



حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است

که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی



به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را

ز ناچاریست گر همصحبت ما می شوی گاهی



دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت

به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی



تو را از سرخی سیب غزل هایم گریزی نیست

تو هم مانند آدم زود اغوا می شوی گاهی



مهدی عابدی

تُــــ
photo_2019-04-12_01-07-46.jpg تُــــ
ما برای رنج کشیدن آفریده شده‌ایم؛
ولی به دنبال لذت بردن می‌گردیم.
باید قبول کنیم تنها راه ادامه دادن،
لذت بردن از رنج‌هایی‌ست که می‌کشیم…"

- چارلز بوکوفسکی

تُــــ
images (7).jpg تُــــ
شب از ارواح سكوت سرشار است؛
ريشه ها از فرياد و
رقص ها از خستگی..!

- احمد شاملو

تُــــ
images (9).jpg تُــــ
تو ديگر چه جور معشوقی هستی ؟
نه دستم به تو می‌رسد
نه می‌توانم از شوق ديدنت،
بال در آورم
تو
دست و بال مرا بسته‏‌ای...



تُــــ
images (3).jpg تُــــ
بعضی اوقات
باید فَراموش کنٓی فراموش شُدی...

تُــــ
تُــــ
این روزا خیلی زیاد آن میشین...اثن عادت ندارم...ینی الان کمرم گیریفته:|{-1-}{-175-}{-175-}

تُــــ
images (10).jpg تُــــ
یِـہ جآ هَست ڪِـہ بآیَد وآیستی

یِـہ جآ هَم هَست ڪِـہ بآیَد دَرری

اَمآ اَگِـہ جآیِ ایـטּ دو تآ بآ هَم عَوَض شِـہ

تآ آخَر عُمر بِدِهڪآر خودِتی

تُــــ
images (4).jpg تُــــ
هیچی سخت تر از این نیست که منطقی فکر کنی وقتی احساستت دارن خفت می کنن...

تُــــ
images (6).jpg تُــــ
یک وقت‌هايی هست که بايد بگذاری موسیقی‌ای که دوست‌اش داری و باهاش خاطره ساخته‌ای، با صدای بلند در خانه پخش شود. چای دم کنی و بگذاری نت‌ها در چای سرریز شوند. آن‌وقت دو تا چای بریزی و بگذاری روی میز و با غيابِ دیگری حرف بزنی. هی حرف بزنی با کسی که آن سوی میز ننشسته است....



صفحات: 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو