TiMaReStAn Synaa

گروه عمومی · 13 کاربر · 3100 پست
Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی

نامه ای خیس به دستم برسانی بروی



در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود

قصدت این بود از اول که نمانی بروی



خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی

شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی



جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی

تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی



بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم !؟

دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی!؟



جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود

خواستی عین قضات همه/دانی بروی



چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه !

باید این گونه نگاهی بچکانی بروی



باشد این جان من این تو , بکشم راحت باش

ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی



شهراد میدری

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
شیـرم و از دست آهـــویت فـــراری می شوم

می روم در گوشه ای مشغول زاری می شوم



می سپارم یال و کـــوپال پریشان دست باد

های و هــوی گریه های بیقراری می شوم



می گذارم زیر پا قانون جنگل، هرچه باد

بی خیال آنهمه قانـون مداری می شوم



شیرها حق داشتند از جمع خود طردم کنند

من فقـط ننگــم دلیل شرمساری می شوم



جای خونت خــون دلها می خـورم از دست عشــق

اشکم و می جوشم و چون چشمه جاری می شوم



پنج ِ وارونه به روی هر درختی می کشم

پنجــه روی قلب های یادگـاری می شوم



می کشم با " آ "ی آهم میله میله دور خود

خیـــره بــر آواز غمگیــن قنــــاری می شوم



تا کــــه چشمانت خرامان باز از اینجـا بگذرد

در کمین، دیوانه ی لحظه شماری می شوم



"دوستم داری؟" میـان کـــوه نعــره می زنم

دلخـوش پژواک " آری.. آری.. آری" می شوم



عاشــقت هستم نمی خواهی چـــرا باور کنــی؟

عاشقت هستم که از دستت فراری می شوم



عاقبت یک شب به قعــر دره ات خواهم پرید

سینــه چاک تو غـــزال ِ بختیاری می شوم



"شهراد میدری"

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟


برایت اتفاق افتاده در یک کافه ی ِ ابری

ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟


خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که

دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟



چه خواهی کرد اگر هربار گوشــــی را که برداری

نصیبت بوقِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نیست؟



حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشه های ِ مه

سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نیست



شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند

به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟



تصور کن برای ِ عیدهـای ِ رفته دلتنگی

به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست



شبیـه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مانی

که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست



شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله

اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگر نیست



چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن

الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگر نیست



رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهایت نخواهد شد

اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشد که دیگر نیست



شهراد میدری

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
این عکسه چیه واقعن من گوذاشتم پروفم؟؟؟!:وای
همش تقصیره علیه...حواسمو پرت میکنه:جارو
@sahel
@Elahe

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
گریع کردم با اشک پنهان
نالع کردم با اه سوزان
هق هق خسته ام ، در سراب فراق زندانی شد
و صدای دربند کشیده ام ، در سیاهچال انفرادی کینه، بوی مرگ را استشمام میکند
دیگر اشکی نچکید
چشم هایم ک به دوردست ها خیرع شدع بود
بع التماسع گونه ام ، پاسخی نداد
ولی من گریه کردم
میدانم ک گریع کردم

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
‏غم ما را می خورد بعد مردم به ما می گویند غم نخور!
مثل این که به پرنده بگویی چه کار به کار قفس بی نوا داری؟ ولش کن بدبخت گناه دارد...

رسول ادهمي

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
@Elahe خودتی؟؟؟:مشکوک
چ وحشتناک:اشک:اشک

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
به من زنگ نزن به دیدنم بیا
این تلفن لعنتی
دکمه‌ی آغوش ندارد

Z²_82_21²5
jezioro_mcdonald_usa-Copy.jpg Z²_82_21²5
فاصله برای عشق همانند باد برای آتش است
عشق های ضعیف را خاموش می کند و عشق های قوی را بیشتر تحریک می کند
عشق تو قدرت من است

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز آرام.... آرام ...
باورت مي شود؟ ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم "با ياد تو "
تو نگرانم نشو!
همه چيز را ياد گرفته ام!
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام!
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم!
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم، .بي صدا کنم!تو نگرانم نشو!!همه چيز را ياد گرفته ام!
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي!
ياد گرفته ام.... نفس بکشم بدون تو...... و به ياد تو!
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن...و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم!تو نگرانم نشو!
همه چيز را ياد گرفته ام!
ياد گرفته ام که بي تو بخندم.....
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم... و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام...که ديگر عاشق نشوم به غير تو!
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم!اما هنوز يک چيز هست... که ياد نگرفته ام...
که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم....
تو نگرانم نشو!!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت"

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
کاش روزی تصویر خود را در چشمان عاشقت ببینم...

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
آبجی دلم برات تنگ شده...کوجایی؟؟؟:اشک:گگگ:گگگ
@zira

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
@Sad100
داچ صدرا کوجایی؟؟؟:-S

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
تو گاوبازی جایزه به کسی تعلق میگیره که بهترین جاخالی ها رو نسبت به حمله گاو بده نه اینکه باهاش درگیر بشه
با بیشعورای زندگیتون درگیر نشید

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه،
تا دهنشو باز می کرد آب می رفت تو دهنش و نمی تونست بگه،
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم.
شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن.
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو.
اینقدر بالا و پایین پرید تا خسته شد و خوابید.
دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
ولی الان چند ساعته بیدار نشده.
یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب.
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه.
دوستشون داریم و دوستمون دارند
ولی اونا رو نمی فهمیم
و فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتارو با اونا می کنیم.

صفحات: 8 9 10 11 12

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو