مشخصات

موارد دیگر
مهدی مهدوی
9 پست

دنبال‌کنندگان

(10 کاربر)

بازدیدکننده

مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
{-35-}ادامه از پست قبل{-35-}
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﻔﺶ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ...

اما شاید زخم عمیقی که بر روی انگشتان
 
پایم بر جا مانده تا سالیان سال باقی بماند.

گاهی باید جسارت آزاد شدن را داشت...

گاهی باید بگذاری دلت از همه چیزها و
 
همه کسانی که وابستگی به بودن شان رنجت میدهد،
 
آزاد شود... می دانی؟

"هراس از دست دادن هاست" که آدم را به
 
مرز تحقیر شدن می رساند...

به مرز تن دادن به چیزهایی که باورشان نداری...

به مرز پذیرفتن کارهایی که دوست شان نداری...

به مرز نابود شدن...

دیده نشدن...

تنها شدن...
 
اما وقتی تمام قفس های دلت را بگشایی،

آنچه که سهم تو از زندگی و عشق و ... باشد می ماند،

و هر چه رفتنی ست می رود

مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﻳﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺧﺮﻳﺪﻡ،


ﺭﻧﮕﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ کمی پاهایم را اذیت میکرد.


ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ لبخند اطمینان بخشی زد و ﮔﻔﺖ:



ﮐﻤﻲ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺟﺎ ﺑﺎﺯﻣﻲ ﮐﻨﺪ.


ﺧﺮﻳﺪﻡ،...


ﭘﻮﺷﻴﺪﻡ،...


ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ...


ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﻢ ﺭﺍ فشار میداد



و هر روز که میگذشت زخمی که در روی انگشتانم



به جا گذاشته بود عمیق تر میشد.


ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ:


چه عیبی دارد؟ مهم اینست که از دید مردم زیباست!...


ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﮕﻲست که همیشه می خواستم!...


اشکالی ندارد، ﺩﺭﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﻲ ﭘﻮﺷﻢ!...



ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ پوشیدم ولی بازهم ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ



ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ.


ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ.


ﮐﻔﺸﯽ ﮐﻪ اندازه ام نبود،



ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ...


ﻭ حتی ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ متوجه شدم که ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ



ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ و اصرار به پوشیدنش میکردم ...



ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺷﺖ!!


ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺣﻤﻠﺶ ﮐﺮﺩ



ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯼ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﺩ.


ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ همیشه ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ،

ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ.

{-35-}ادامه در پست بعد{-35-}

مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
شهریور هم رفتارش عاشقانه است...! فقط ادعا میکند گرم است...،، ولی...،، دیدی چند شب، چه کرد...؟ گرد و خاک کرد ...! بعد هم بُغض کرد ...و بُغضش ترکید...! گوشَت را بیاور جلو ... بین خودمان باشد ...،،، گمان کنم عاشق پاییز شده است...!! دلش گیر پاییز است...! دلم نمیاید به او بگویم ،وقتی به پاییز میرسی تمام شده ای...!!! یعنی انگار قسمت عاشقی همین است.... کاش میشد تمام نشد و رسید .... کاش میشد ...!!! غصه هات رو به برگ درختان آویزان کن چند روز دیگر میریزند .... دلتون بی غم

مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
همه چیز بستگی به حال و هوای دلت دارد
اگر حال دلت خوب باشد
هوا آن قدر هم آلوده نیست
از پس اجاره خانه هم می شود برآمد
بیماری کودکت کمتر آزارت می دهد
و با یک دعا، ته دلت قرص می شود و آرام می گیری
اگر حال دلت خوب باشد ؛
آدم ها همه دوست داشتنی اند
و بدون منت می توانی ببخشی
حتی چراغ قرمز هم برایت مکثی دلنشین می شود
که لحظه ای بتوانی پا از روی پدال برداری
و بتوانی فکر کنی که امروزت با دیروزت چقدر فرق داشتی
حال دلت که خوب باشد
می شوی هم بازی بچه ها
برای عزیزانت همیشه وقت داری
و یک دنیا مهربانی در چهره ات نهفته است
و چقدر لذت دارد که آدم حال دلش خوب باشه

مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
در یک مجلس از ژولیده نیشابوری پرسیدن میتوانی فی البداهه شعری بگویی که ده تا کلمه "دل" داخلش باشد و هرکدوم معانی مختلفی داشته باشند؟
ژولیده رباعی زیر را در همون مجلس سرود...


"دلبری" با "دلبری" "دل "از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله "از دل" , "سنگدل" نشنید و رفت


گفتمش ای "دلربا" "دلبر" ز "دل" بردن چه سود؟
از "ته دل" بر من "دیوانه دل" خندید و رفت...

مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
میگن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی؟ اگه نیمه شب بیای بیرون شهر ، کنار فلان باغ ، میام ببینمت. مجنون که شیفته دیدار لیلی بود ، چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست. ولی مدتی که گذشت خوابش برد ... نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید ، کیسه ای که بهمراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت. مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود ، آهی کشید و گفت: ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم. افسرده و پریشون بر گشت به شهر. در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید: چرا اینقدر ناراحتی؟! و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت: این که عالیه! آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو را خیلی دوست داره! دلیل اول این که: خواب بودی و بیدارت نکرده! و به طور حتم به خودش گفته: اون عزیز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بیدارش کنم؟ و دلیل دوم اینکه: وقتی بیدار میشدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت، پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری! مجنون سری تکان داد و گفت: نه! اون میخواسته بگه: تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمیبرد

مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
آدم برای اینکه احساس زنده بودن کند،
باید کسی را دوست داشته باشد.
باید کسی را دوست بداری
تا هر صبح دلیل محکمی برای بیدار شدن داشته باشی
و هربار که به بن بست رسیدی
برهان قاطعی برای جا نزدن
و ادامه دادن...
باید کسی را دوست بداری
تا "هر نفس که فرو می رود
ممد حیات باشد
و هر نفس که بیرون می رود
مفرح ذات"...
باید کسی را دوست بداری
تا با تماشای نور باریک و ضعیف ماه،
غرق اشتیاق شوی
و با شنیدن آوای آرام جیرجیرک ها،
احساس رهایی کنی.

آنان که کسی را دوست دارند،
احساس زنده بودن می کنند
و آنان که توسط کسی دوست داشته می شوند،
زندگی می کنند...
چه خوشبختند آنان که دوست دارند
و چه خوشبخت ترند آنان که دوست داشته می شوند...



نرگس صرافیان

مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
لذت دنیا...
داشتن کسی ست

که دوست داشتن را بلد است

به همین سادگی...!

این روزها

گفتن دوستت دارم! انقدر ساده است که میشود آنرا از هر رهگذری شنید!

اما فهمش...

یکی از سخت ترین کارهای دنیاست

سخت است اما زیبا!

زیبا

برای اطمینان خاطر یک عمر زندگی

تا بفهمی و بفهمانی...

هر دوره گردی لیلی نیست...

هر رهگذری مجنون...

و تو شریک زندگی هر کسی نخواهی شد!

تا بفهمی و بفهمانی...

اگر کسی آمد و هم نشینت شد

در چشمانش باید

رد آسمان رد خدا باشد

و باید برایش

از من گذشت

تا به

ما رسید...
"فریدون مشیری"

مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
انسان های هم فرکانس همدیگر را پیدا می کنند.

انسان های هم فرکانس همدیگر را پیدا می کنند..
حتی از فاصله های دور...
از انتهای افق‌های دور و نزدیک..
انگار.
جایی نوشته بود که اینها باید در یک مدار باشند..
یک روزی ..
یک جایی هست که باید با هم ، برخورد کنند...
آنوقت...
میشوند همدم،
میشوند دوست،
میشوند رفیق..
اصلا میشوند هم شکل...
مهرشان آکنده از همه ....
حرفهایشان میشود آرامش...
خنده شان،
کلامشان می نشیند روی طاقچه دلتان..
نباشند دلتنگشان میشوی..
هی همدیگر را مرور می کنند..
از هم خاطره می سازند....
مدام گوش بزنگ کلمات و ایده ها هستند..
و یادمان باشد..
حضور هیچکس در زندگیمان اتفاقی نیست.