حـس نـویـس . . .

گروه عمومی · 8 کاربر · 1094 پست
سکوت شب
سکوت شب
چتر ها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت
حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است
سهراب سپهری

سکوت شب
سکوت شب
می گویند باران که میزند بوی خاک بلند می شود
اما اینجا باران که میزند بوی خاطره ها بلند می شود

سکوت شب
سکوت شب
کاش بارانی ببارد قلب‌ها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه‌ها
رشته رشته مویرگ‌های هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه این باغ را
شاخه‌های خشک و بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه‌ها تا ناکجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده‌ها
شاید این باران -که می‌بارد- شما را تر کند

سکوت شب
سکوت شب
عشق تنها چیزی است که نمی توانی توصیفش کنی
مانند ظاهر یک گل رز،
بوی باران،
یا احساس جاودانگی

سکوت شب
سکوت شب
تو آفتابی بودی که
باران را دوست دارد
و من بارانی بودم
که تو را دوست داشت آفتاب من …

اما حتی اگر
تضادها جذب هم شوند
من و تو هرگز یکدیگر را نمی ببینیم

مگر در یک رویداد سرنوشت ساز
که رنگین کمانی بسازیم!

سکوت شب
سکوت شب
گفتی باران نم نم را دوست داری
آیا می دانی که
هر وقت گریه می کنم هوا بارانی می شود؟
شاید به همین خاطر است که
خوشحال هستی
حتی اگر من دل شکسته باشم
لذت می بری هر وقت من گریه می کنم

سکوت شب
سکوت شب
به یاد دارم …
آن روز بارانی را
دویدن در گل و لای باران
آب باران را
بوسه های عاشقانه و آغوش هم را
و لمس صورت های خیس یکدیگر

به یاد دارم …
رقصیدیم و عشق ورزیدیم
ریزش قطرات باران را تماشا کردیم
ما در این باران عاشق شدیم و شادی کردیم
ما در هر لحظه زندگی کردیم
و لذت بردیم … از باران گرم و رمانتیک

به یاد دارم …
عشق شورانگیزمان را
در آن هوای عاشقانه

سکوت شب
سکوت شب
باران را دوست دارم که به زندگی ما می بارد
عاشق احساساتی هستم که هر طوفان ایجاد می کند
تو و من برای هر طوفانی که با آن می آید زندگی می کنیم
اوه، عزیزم، باران می گوید که من دوباره و دوباره عاشقت هستم!

سکوت شب
سکوت شب
باران نم نم … لحظاتی برای قدم زدن ماست
برای احساس نم باران روی پوست مان، برای قدم زدن در کنار هم
برای خندیدن و صدای پای ما مثل بچه ها در زمین گل آلود …
برای بوسیدن و در آغوش کشیدن یکدیگر زیر شیرینی باران

سکوت شب
سکوت شب
می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام تو را
در هرجا ببینم
در هر رنگ رنگین کمان
در هر ابری در آسمان
خیلی دلم برایت تنگ شده
در این هوای بارانی و عاشقانه

گـمـشـده
IMG_20180819_114133_336.jpg گـمـشـده
تو زندگی هر کسی ، همینقدر ادم منتظرن تا شکستشو ببینن:)

پ.ن : به نظرم اونایی که منتظرن شکستمونو ببینن خیلی بیشتر ازینان:خسته

گـمـشـده
IMG_20181015_170106_269.jpg گـمـشـده
:|

:خسته

گـمـشـده
IMG_20181016_164505_992.jpg گـمـشـده
:هعی

گـمـشـده
گـمـشـده
یه عده هم هستن فقط از رو لباس خوش هیکلن... مثل اونایی که فقط تو عکساشون خوبن.... مثل اونایی که فقط حرف ،خوب میزنن...(:

گـمـشـده
گـمـشـده
کدو نشین نباش !

در هر کدوی قلقله زنی پیرزنی اسیر است، پیرزنی که وقتی دختری کوچک بود رفت و در کدو نشست و دیگر هیچ وقت بیرون نیامد؛ زیرا که جهان بیرون از کدو، پر بود از گرگ و پلنگ و شیر و روباه گرسنه که می خواستند او را بدرند و بخورند.
کدونشینی شاید امنیت بیاورد اما هرگز عز‌ّت نمی آورد.

هر زنی روزی باید خودش از کدوی خویش بیرون بیاید؛ پیش از آنکه کدو بشکند و پیش از آنکه گرگ بگوید: های پیرزن! من صدای تو را شناختم ،بیا بیرون...

هر زنی باید رو به روی گرگش بایستد و به چشم های او خیره شود و به او بگوید: من دارم از این راه می روم و وقتی هم برگشتم نه چاق می شوم و نه چله و نه اجازه می دهم تو مرا بخوری، از سر راه من کنار برو...


صفحات: 5 6 7 8 9

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو