حـس نـویـس . . .

گروه عمومی · 7 کاربر · 938 پست
سکوت شب
سکوت شب
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
وندرین کار دل خویش به دریا فکنم

سکوت شب
سکوت شب
به دامن گرچه دریا دارد اما
گریبانش نم جویی ندارد

چو کشتی شو عنان از پاردم ساز
ازین دریا که لولویی ندارد

سکوت شب
سکوت شب
عجیب شباهتی داشتی با دریا
دریا نیز غرقش که می شوی پس ات می زند

سکوت شب
سکوت شب
عشق با این همه نیرنگ عواقب دارد
جدل آینه و سنگ عواقب دارد

رود بی تاب برای لب دریاست ولی
جاده فرسنگ به فرسنگ عواقب دارد

سکوت شب
سکوت شب
شبیه ساحل
آغوش باز کن
تا خیال دریا بودن کنم

گـمـشـده
گـمـشـده
پاییز کوچکِ من ؛
گنجایشِ هزار بهار
گنجایشِ هزار شکفتن دارد..
وقتی به باغچه مینگرم
روح عظیمِ مولانا را میبینم
که با قبایِ افشان و دفترِ کبیرش
زیر درخت هایِ گلابی قدم میزند
و برگ هایِ خشک زیرِ قدم هایش شاعر میشوند
وقتی به باغچه مینگرم.....


گـمـشـده
گـمـشـده
مشکلات یجوری محاصرم کردن انگار خدا بهشون گفته اینو زنده میخوام:خسته

گـمـشـده
گـمـشـده
آدم هایِ موفق ، درست شبیهِ سنگ هایِ صیقل خورده یِ رودخانه هایِ خروشان اند ...
دردِ صخره و عذابِ راه را به جانشان خریده اند تا که انتهایِ مسیرشان خوب باشد .
افرادی که در تکاپویِ یادگیری و بهتر شدن بودند ، وقتی دیگران ؛ شاد و آسوده ، تفریحشان را می کردند !
آنها ایستاده بودند و می جنگیدند ، زمانی که دیگران ؛ بدونِ هیچ دغدغه ای خوابیده بودند ...
آدم هایِ موفق را که دیدید ؛ کلاهتان را به احترامشان بردارید .
آنها از دلِ سخت ترین حادثه ها می آیند !
جایی که نه پناهی داشته اند برایِ همراهی ،
نه امید و انگیزه ای ، برایِ دلگرمی ...
راهِ صعب العبور و تاریکی ، که همه ی آدم هایِ معمولی ، از همان ابتدایِ آن ؛
دور زدند ...


گـمـشـده
IMG_20181013_194001_925.jpg گـمـشـده
اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی
نبینم ات که غریبانه اشک می ریزی!

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن!
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی

خزان کجا، تو کجا تک درخت من! باید
که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

درخت، فصل خزان هم درخت می ماند
تو " پیش فصل" بهاری نه اینکه پاییزی

تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران
که آسمان و زمین را به هم بیامیزی

خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد
وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی


گـمـشـده
گـمـشـده
من یاد گرفته ام برایِ موفق شدن،هر ثانیه در حالِ تلاش باشم.
یاد گرفته ام از هیچ کس جز خودم توقعی نداشته باشم.
یاد گرفته ام در نهایتِ سختی و مشکلات هم بجنگم و امیدوار باشم.
یاد گرفته ام که هیچ لذتی بالاتر از خوبی هایِ بی توقع نیست.
و من خوب خواهم بود
حتی اگر همه ی جهان بد باشند
و من امیدوار خواهم بود،حتی اگر یاس و نومیدی بر پیکره ی عالم سایه گسترده باشد.
و من موفق خواهم شد حتی اگر تمامِ جهان بگویند ممکن نیست.
من نقطه ی پرگارِ دنیایِ خودم هستم.
این منم که تعیین می کنم فردای من چگونه خواهد بود.

گـمـشـده
گـمـشـده
اگر پرنده ای شکار بشود،یک نسل از پرنده ها از شکارچی میترسند؛
اگر انگشتی بریده شود،یک دست از ساطور دوری میکند؛
اگر انسانی هم از عشق شکست بخورد،
تعداد زیادی از انسان ها،نسبت به هر مهربانیی بی اعتماد میشوند؛
این طبیعت مخلوقات است،محتاط تر عمل میکنند و روی اطراف تاثیر گذارند.:)


گـمـشـده
گـمـشـده
من زنم
در گلوی زمین گیر کرده‌ام
قدری حرف می‌خواهم
و کمی آزادی
دوباره سیب بچین حوا
من خسته‌ام
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند



گـمـشـده
گـمـشـده
گاهـــــــے
براے رهاشدن از زخم هاے زندگے باید بخشید
و گذشتـــــ ....

میدانم ڪه بخشیدن ڪسانے ڪه از آنها زخم خورده ایم ، سخت ترین ڪار دنیاست ...
ولـــــــے ،
تا زمانے ڪه هر صبح چشمان خود را با ڪینه بازڪنیم ؛
و آدمهاے خاطرات تلخ را زنده نگه داریم ؛
و در ذهن خود هر روز محاڪمه شان ڪنیم ...
رنگ آرامـــــــش را نخواهیم دید

گـــــــاه ،
چشم ها را باید بست
و از ڪنار تمام بد بودنها گذشتـــــ ....:)

گـمـشـده
گـمـشـده
هیچ بارانی ردپای خوبان را...
از کوچه های خاطرات...
نخواهد شست...

دوست داشتن خوبان...
همیشه گفتنی نیست...

گاه سکوت است...
گاه نگاه مهربان...
گاه دعا از دل و جان..

گـمـشـده
گـمـشـده
مظلوم ترین عضو خونه بخچاله ، همه در همه حالت های روحی فقط در این بدبخت رو بیخود باز و بسته میکنن !:|

صفحات: 2 3 4 5 6

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو