حـس نـویـس . . .

گروه عمومی · 7 کاربر · 938 پست
سکوت شب
سکوت شب
دلم کویـــر می خواهد و تنـــهایی و ســکوت



سکوتی عمیق با همنوازی نالۀ باد



و آغوش ِ سرد ِ شبی که آتش وجودم را فرو نشاند



نه پایی که در نوردد مرزهایم



نه احساسی که بشکند سکوتـــم،



نه شخصیت های مجازی که اعتبار حرفشون تا حلق بیشتر نیست



نه روحی که آویزانـم شود...



من باشــم و



تنهایـی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند



و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست

سکوت شب
سکوت شب
مرور میکنم آرزوهایم ، بی قراری هایم ، دلتنگی ام را



هستم؛ اما نمی دانم این بودنم زندگی ست یــــا



مرور الفبای روز مردگی !!



چندین سال است خودم را رها کرده ام



سبک شده ام؛ اما نه از غم، از ...



در هیاهوی رویاها گم شده ام...



نمی دانم حقیقت کدام است من یا رویا



فقط می گردم... تمام خودم را مرور می کنم...



نشان من فقط تصویری است سیاه و سفید




رها نمی شوم از زنجیر جبر ، از ...



سالهاست ورق میزنم روزهایم را و لمس می کنم



اضطراب گذر ثانیه ها را...



نقطه می گذارم آخر سطر و باز حرکت از نو ...



گویی تمام خط های زندگیم در تسلسل گرفتار شده اند



و در طلب نقطه پایان می سوزند...



روزگارم نمکدانی شده که لحظه لحظه، مشت مشت



« نمک بر زخمم میپاشد »

سکوت شب
سکوت شب
بشکن دلم را که رایحه ی درد بشنوی




کَس از برون شیشه نبوید گلاب را

سکوت شب
سکوت شب
انتظار را از کوچه ی بن بست بیاموز



که دل خوش به تماشای هیچ رهگذری نیست



چشم به راه آمدن کسی می نشیند که



که اگر بیاید ماندنی است...

سکوت شب
سکوت شب
امشب ببخیال از دلهره فردا ، سرکی به گذشته و



آدم هایی که کنارم بودند میکشم ، همان کسانی که



روزی من برایشان نفس بودم [ البته به قول خودشان ]



اما امروز خدا میداند در کدام آغوش نفس نفس میزنند



روزگار بدی شده دل ها بازیچه و دوستت دارم ها ابزار...



بیایید به کودکانتان بیاموزید



به اسباب بازی هایشان احترام بگذارند ...



شاید ... شاید نسل پاک و صادقی شدند ...

سکوت شب
سکوت شب
خدایــــــا



در میان این جماعت از درد بگویی ،



موعظه گل میکند ، حرف هایت تکراری می شوند ،



متهم به پرحرفی میشوی ،



ازت فاصله میگیرند ، بدهکار هم میشوی




و در آخر غریبــــانه فراموش ...



پس میزنم به طبل بی عاری و میخندم



چون من که میدانم هم درد هم درمان تویی ...

سکوت شب
سکوت شب
شاید یک نفر بیاید


که شکسته های مرا بند بزند و طرحی نو اندازد


و دریک کلام ، خالقم شود


او در من شوق زیستن بدمد و من بندگی او کنم


او دلش را برایم عریان کند و من روحم را ...


شاید یک نفر بیاید ...

سکوت شب
سکوت شب
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ



ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺲ ﻧﮕﺎﻩ



ﺳﺮﺩ و ﻟﺒﺨﻨﺪ گرمشان ، ترحم نفرت انگیزشان آزارت میدهد



ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ



ﺍﺯ نگاه بی خرد ، نگاهی که نمک میپاشد بر کهنه زخم هایم



نگاهی که درد را نمی بیند



ﺍﺯ حرف های بی تعهد که شیرین ﻓﺮﯾﺒﺖ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ




ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ



ﺍﺯ بوسه های ﭼﻨﺪﺵ ﺁﻭﺭ لبی ﮐﻪ



روی پیشانی ام میگذارند



ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺩﻭ ﺑﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ



ﭘﺮﯾﺪﻥ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ



ﻭ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻨﻔﻮﺭ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ

سکوت شب
سکوت شب
پُرم از اتفاقات آمده و نیامده



حقیقت و سراب



شبهاي پر از خیـــال و هـــراس



روزهايي پر از تـردید و انتظــار



انگار تقدیر هم صبر مرا محک می زند




هر چه من دَم نمی زنم ، ضرباتش را کاری تر می زند




آرام بگیر ، خستگی در کن




خیالت آسوده باشد ،



جای زخم هایت به این زودی التیام نمی یابد

سکوت شب
سکوت شب
غرق دردم، ولی می خندم



خنده ای که تلخیش را فقط خودم می دانم و خدای من



بدتر از ناله ی کودک از مادر بریده شده



عمق درد من دیدنی نیست



تلاش بیهوده نکن برای دلداری دادنم



اگر راست میگویی مرا بشناس




بهانه هایم را


لج کردنم را


بچه شدنم را


کج خلق شدنم را




تو اصلا میدانی با خود درگیر بودن یعنی چی ؟؟



وقتی دلت بخواهد اما شرایط بگوید بیخود ...



وقتی پرباشی از هوای خواستن



اما هراس از آینده و سوزن تقدیر



چهار ستون بدنت را بلرزاند



این است سهم این روزهای من ...

سکوت شب
سکوت شب
خداوندا کفر نمی گویم



به تو اعتماد دارم اما ...



این مخلوقی که تو از روح خودت در آن دمیدی



و احسن الخالقین نامش نهادی



این روزها براحتی رنگ عوض میکند



و فریب میدهد ، تو بگو



چگونه نترسم ؟؟



کمی آرامش از جنس خودت بفرست ...

سکوت شب
سکوت شب
ساده نگذر



نوشته هایی که تو را اشک یا عشق می بخشند



قلب نویسنده اش را هزاران بار سلاخی کرده اند

سکوت شب
سکوت شب
��آسمانِ شبهاى پاييز ��
حسابش با همه ى شب ها
فرق دارد... ��
"شب بخير"ها بغض ميشوند در آسمان☄
بوى خاکِ باران خورده ى اولِ صبح��
حكايت از همين دارد!

سکوت شب
سکوت شب
آسمان را نگاه کن
بوی دلتنگی میدهد
هوا را استشمام کن
رایحه ی بی تو بودن همه جا پخش شده!

و باید بدانم
که تو را در کنارم ندارم...!♡

سکوت شب
سکوت شب
به خداگفتم:بیاجهان راقسمت کنیم,
آسمان مال من ,ابرهایش مال تو!
دریامال من ,موج هایش مال تو!
ماه مال من,خورشید مال تو!
خداخنده ای کردوگفت:
توبندگی کن ,همه چیز مال تو....حتی من!

صفحات: 13 14 15 16 17

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو