حـس نـویـس . . .

گروه عمومی · 10 کاربر · 1818 پست
سکوت شب
سکوت شب
ما چیستیم؟!

جز ملکلول‌های فعال ذهن زمین

که خاطرات کهکشان‌ها را

مغشوش می‌کند!

سکوت شب
سکوت شب
در انتهای هر سفر

در آیینه

دار و ندار خویش را مرور می‌کنم

این خاک تیره این زمین

پاپوش پای خسته‌ام

این سقف کوتاه آسمان

سرپوش چشم بسته‌ام

اما خدای دل

در آخرین سفر

در آیینه به جز دو بی‌کرانه کران

به جز زمین و آسمان

چیزی نمانده است

گم گشته‌ام کجا

ندیده‌ای مرا؟

سکوت شب
سکوت شب
وقتی ما آمدیم

اتفاق، اتفاق افتاده بود!

حال

هرکس

به سلیقه خود چیزی می‌گوید

و در تاریکی گم می‌شود

سکوت شب
سکوت شب
درختان می‌گویند بهار

پرندگان می‌گویند لانه

سنگ‌ها می‌گویند صبر

و خاک‌ها می‌گویند مصاحب

و انسان‌ها می‌گویند خوشبختی

امّا همه‌ی ما در یک چیز شبیه‌ایم:

در طلب نور!

ما نه درختیم و نه خاک .

پس خوشبختی را با علم به همه ضعف‌هامان در تشخیص،

باید در حریم خودمان جستجو کنیم

سکوت شب
سکوت شب
این چنین می‌گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می‌ترسم

سکوت شب
سکوت شب
پیش خاموشی ات دراز بکش

چند نخ داغ تازه روشن کن

نفسی سرفه کن ، سپس خود را

تا سحر صرف گریه کردن کن

سکوت شب
سکوت شب
دوستی با که دوست داشتنی است؟

آنچه هرگز نمی شود شدنی است؟

دشمنم دوست من است ، مرا

با همین دوست نیز دشمن کن

سکوت شب
naghmehsara.ir-25.jpg سکوت شب
من از غل و زنجیر می‌ترسم
از آه بی‌تأثیر می‌ترسم

از اتفاق ظاهراً ساده
از اتفاقی که نیفتاده

می‌خندم و از خنده می‌ترسم
هر روز از آینده می‌ترسم

زیر بید بی مجنون می‌شینم
زیر شر شر بارون می‌شینم

فک می‌کنم شاید برگردی
با خودم می‌گم باید برگردی

خنجر واسه این سینه کافی نیست
عاشق‌کشی رسم تلافی نیست

ای چشم از دیدن خلاصم کن
از چشم پوشیدن خلاصم کن

انقدر گیجم که نمی‌دونم
باید تو رو از چی بترسونم

زیر بید بی مجنون می‌شینم
زیر شر شر بارون می‌شینم

فک می‌کنم شاید برگردی
با خودم می‌گم باید برگردی

سکوت شب
سکوت شب
دلت که می‌لرزید من با چشام دیدم
تو زل تابستون چقدر زمستونه

هوا گرفته نبود دلم گرفت اون شب
به مادرم گفتم هنوز بارونه

قطار رد شد و رفت، مسافرا موندن
مسافرا که برن قطار می‌مونه

تو برف بارونی قطار قلب منه
قلب شکسته من تو برف مدفونه

دونه به دونه غمی ریل به ریل شبم
غم توی خونه من هر شبو مهمونه

بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می‌دارم

یه شب که سردم بود به مادرم گفتم
هوا که سرد می‌شه یاد تو میفتم

طفلی دلش لرزید دلش دوباره شکست
تو زل تابستون تو کوچه برف نشست

مسافرا شعرن تو برف و بارونی
قطار قلب منه چشم تو پنجره‌هاش

پنجره‌ها بسته‌ن مسافرا خسته‌ن
ببار تا دم صب به فکر هیچی نباش

دونه به دونه غمی غصه به غصه شبم
کاشکی یه روز صب شه کاش فقط ای کاش

سکوت شب
سکوت شب
تنهایی یعنی …

عبور می کنم هر روز

از کنار نیمکت های خالیه پارک….

طوری که انگار کسی در نیمکت های آخرین

انتظارم را میکشد و به انجا که میرسم باید…..

وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام!!!!

سکوت شب
سکوت شب
نیمکت کهنه باغ

خاطرات دورش را

در اولین بارش زمستانی

از ذهن پاک کرده است...

خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم

خاطره آوازهایی را که

هرگز نخوانده بودی...

سکوت شب
سکوت شب
عبور میکنم هر روز
از نیمکت های خالی پارک
طوری که انگار کسی
در نیمکت های آخر
انتظارم را می کشد
به آن جا میرسم
باید وانمود کنم که
باز هم دیر رسیده ام

سکوت شب
سکوت شب
ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ

نه مثل جبر...

نه مثل هندسه ...

نه ﻣﺜﻞ 1 منهای1 ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ 0 ﻣﯿﺸﻮﺩ

ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ

مثل نیمکت آخر...

زنگ آخر...

ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ

ﻣﺪﺍﻡ ﺭﻭﯼ ﭼﻮﺏ ﺣﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩ

مرا یاد بگیر...

سکوت شب
سکوت شب
+ هی سرباز
- بله قربان ؟

+اون شخصِ روی نیمکت رو می بینی که هی فرت و فرت سیگار می کشه ؟
-بله قربان !
+بغضشُو هدف بگیر تا خفه نشده !
-اطاعت قربان ..!{-148-}

سکوت شب
سکوت شب
نه قلب دارد
نه احساس!
اما سخاوت عجیبی دارد
نیمکت سرد و سنگی پارک!

صفحات: 12 13 14 15 16

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو