حـس نـویـس . . .

گروه عمومی · 10 کاربر · 1759 پست
سکوت شب
سکوت شب
گـمان میـکردم قـانع بـاشی
و بـه شـکستـن دلـم اکتـفا کـنی
نه ایـنکه فستـیـوالـی از دروغ به راه بـینـدازی
و در آخـر بـگویـی :
“میـروم تا اذیـت نـشوی بـهتـرین مـن!”

سکوت شب
سکوت شب
بهتره تنها باشی تا با کسی باشی که به تو احساس تنهایی می دهد

سکوت شب
سکوت شب
خدایا
‏تنها‏ نگذار …
دلی را که هیچ کس
‏”دردش‏” را نمی فهمد

سکوت شب
سکوت شب
اگــــــــر مـــے بــیــنــــے هــنـــــــوز تــنــهــــــام …
بـــــــﮧ خــــــاطـــــــــر عــشـــــق تــــــو نــیــســـت !!
مــن فــقـــــــط مـــــے تــــــرســـــــم ؛
مــــے تـــــــرســـــــم هـــمـــــــﮧ مــثـــــل تــــــو بـــــاشــــــنـد . . . !

سکوت شب
سکوت شب
کاش میشد نوشت
تموم حرف هایی که بغض شدند
و بر گونه جاری نشدند

سکوت شب
سکوت شب
نگاهت تلخ
اشک هایم شور
یادت شیرین
چه زندگی بامزه ای

سکوت شب
سکوت شب
کاش میشد عشق را آغاز کرد
با هزاران گل یاس آن را ناز کرد
کاش میشد شیشه غم را شکست
دل به دست آورد نه اینکه دل شکست

سکوت شب
سکوت شب
تو را هیچ گاه آرزو نخواهم کرد !
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی
نه با آرزوی من …

سکوت شب
سکوت شب
ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می فشارمت اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت اما ندارمت

‫‏سعید بیابانکی

سکوت شب
سکوت شب
چهـ سادهـ دلی شکستهـ می شود …

سکوت شب
سکوت شب
Tears are words the heart can’t say
اشک ها کلماتی هستند که قلب نمی تواند بگوید!

سکوت شب
سکوت شب
.دلم با تو بود

تو ولی سرد شدی

آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم

و تو به من تهمت سرد شدن زدی . . .

سکوت شب
سکوت شب
همیشه میگن سر بی گناه تا پای دار میره اما بالای دار نمیره

ولی تا حالا کسی به این فکر نکرده که

رفتن تا پایه دار برای بی گناه از صد بار مرگ بدتره

سکوت شب
سکوت شب
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خارخار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش و توانت را زتن برده است....

سکوت شب
سکوت شب
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
چون شدم صید تو بر گیر و نگهدار مرا
اگرم زار کشی می‌کش و بیزار مشو
زاریم بین و ازین بیش میازار مرا
چون در افتاده‌ام از پای و ندارم سر خویش...

صفحات: 12 13 14 15 16

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو