حـس نـویـس . . .

گروه عمومی · 7 کاربر · 938 پست
سکوت شب
سکوت شب
محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم


آنچه که اســـمش را غــرور گذاشته ام


برایت بــه زمیـــن بکوبــم


احـســاس من قیمتــی دارد


که هرکس ارزش آن را ندارد...

سکوت شب
سکوت شب
گوش هایت را بگیر


حرفهایم را جدی نگیر



اینها حرف دل نیستند



تنها استفراغ یک مشت احساسند



احساسات ِ فاسد ِ یک دلِ عفونت کرده



تو فقط تازیانه ات را بزن



تنم بدجور هوس کبود شدن کرده

سکوت شب
سکوت شب
همه جا پر شده که


دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم


من می گویم حق دارند


چون دوست داشتن های ما بودار است


بوی سوء استفاده


بوی خیانت


بوی دروغ و بازی می دهد...

سکوت شب
سکوت شب
تلخ منم


همچون چای ِ سرد


که نگاهش کرده باشی


ساعات طولانی


و ننوشیده باشـی.


تلخ منم


چای یـخ


که هیچکس ندارد


هوسش را.

سکوت شب
سکوت شب
بگذار از تجربه هایم برایت بگویم


اگر درد داری


تحمل کن


روی هم که تلمبار شد


دیگر نمی فهمی کدام درد از کجاست


کم کم خودش بی حس میشود!

سکوت شب
سکوت شب
از یک عمر هم گذشته



دیوار کم آورده ام



برای چوب خط هایی که روی دیوار ِ اتاق می کشم



من حبس شدم



پشت میله های زندان ِ چوب خطی ِ خودم



درست به خاطر ندارم



برای چه خط می زنم روز هایم را



شاید قرار بود این چوب خط ها با یک روز خوب تمام شوند



من و دیوار تمام می شویم



چوب خط ها تمام نمی شوند

سکوت شب
سکوت شب
رهایم کنید


میخواهم خودم باشم ، خودِ خودم


خسته شدم بس که رقاصه شما بودم می خواهم عریان شوم


عریان عریان


از تمام وابستگی ها و اما و اگرها


می خواهم جامه خود را از تن بر کنم


سبک شوم مثل قاصدک رهایم کنید


می خواهم چرخ بزنم ، درآسمان صبح ، سوار بر نسیم


سبک چون قاصدک ، می خواهم عریان شوم از تو


از همه کابوس ها


رهایم کنید

سکوت شب
سکوت شب
نمی دانم چه چیز در من به ویرانی رسیده !


که چنین نگاه بی تفاوتی را از آن من کرده است


چشم هایم گاه برای این نگاه ، اشک می ریزد و


کمی اشتیاق جستجو می کند


چه چیز می تواند غم را از دیدگانم بزداید و


لبخند را بر لبانم بنشاند


گاه می گریم زیرا دیگر دوست نمی دارم


دیگر دلتنگ نمی شوم


عشق ، قداست و صداقت را نمی توانم دگرباره معنا کنم

سکوت شب
سکوت شب
امــشب بــه میــهمانی تــو می آیــم


نــه چشــمان فریــبنده ات


و نــه لبــان تبــدارت را میــخــواهــم


مــرا آغــوشــی بــه وســعت دســتانت کافــی ســت ...


دلــم گــرفــته ...


غــم هــایم را بــغل کــن

سکوت شب
سکوت شب
هیچوقت با احمق بحث نکن


و بهم نزن روح متعفنش را


چون هرچه بیشتر بهمش بزنی


بوی گندِ عفونت افکارش شما را مسموم میکند


پس : بگذار فکر کند حق با اوست

سکوت شب
سکوت شب
باتوام کهنه رفیق


یاد ایام قشنگی که در ریدکال گذشت کنج قلبم گرم است


آرزویم همه سرسبزی توست


تنت باوجود مشکلات سالم


آنچه خدا لایق بهترین ها میداند را برایت خواهانم


میلادت مبارک دوست عزیز و صبورم


ژیــــارگیــــان

سکوت شب
سکوت شب
نمیدانم


رشته تقدیر مرا


كدام خبره بافته است


كه شب در ستاره‌های خود تعبیر می‌شودو


من


در رنجهایم

سکوت شب
سکوت شب
بی تفاوت نگذر از حرف های دلم


بی تو هیچم به خدا


قدر این سینه پر درد بدان


در دل خسته بمان


منم آن خانه ویرانه دل


ای همه هستی من !


این نفسها به خدا ارزان نیست


بر نمی گردد هیچ


شاید امروز چو بگذشت نباشم فردا

سکوت شب
سکوت شب
عجب روزگاریست


گذشته و آینده با هم دست یاری داده اند


افسوس دیروز


هراس فردا


تا به خودم امدم


دیدم امروزم نیز تمام شد ...

سکوت شب
سکوت شب
خداوندا گرفتار آن دردم که تو درمان آنی


بنده آن ثنایم که تو سزای آنی

صفحات: 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو