حـس نـویـس . . .

گروه عمومی · 10 کاربر · 1516 پست
سکوت شب
سکوت شب
برو این جادست اذیتو ازار بس

موند به دلم یه جا بگم من یه نفر باهام هست

گرفتاری؟؟ شدی یه ادم کاری؟؟

هه...

خب تو دنیا کلی ادم گرفتار هست

مثه من ریته برو سراغ کسی که

بهونه نمیگیره ادمی که همه چیت شه

منم میرم از همه چی باتو سیرم

اینکه میمیرم به کسی چه...

سکوت شب
سکوت شب
سر بهم نزدی یعنی نمیخادم

مگه چقدر میکشه یه ادم

میخواستی برگردی برگشته بودی

دیگه چقدر به بودن تو دل میدادم

کلی حسه بد داده بودی

میگیم عیب نداره رد داده بودی

هرچی دربو داغون میکنیم فدای

اون روزا که خیلی فوق العاده بودی

سکوت شب
سکوت شب
من ...

همیشه تنهام با دردم

چشم بسته میرم تا اخرش با قلبم

خسته میشم ولی ادامه میدم

بیخیال اینکه با خودم چیکار میکردم

سکوت شب
سکوت شب
من گیره توام نه گیر اشتباهام

دسته من نیست سمته تو که میره پاهام

پشتتم همیشه گفتم تو خوبی

با اینکه خیلی وقته خوب نبودی باهام

سکوت شب
سکوت شب
من به دستای کسی مهتاج بودم که خودش مهتاج یکی مثه من بود

خیلیا تو زندگیش بودن یه روزی ولی توی زندگیش کی مثه من بود

سکوت شب
سکوت شب
دلگیرم از دست خیلیا از دست این روزا

ازین بدشدی ازین که رد شدم از حسه بین ما


دلگیرم بمون یکم پهلوم این بغض تو گلو

میکشتم نزار دوباره باز بشه دیدنت آرزوم

سکوت شب
سکوت شب
ابری میشه چشمام یه روزی که اون روز دور نیست

من التماست میکنم برگرد ولی مقدور نیست

باید بزارم سرنوشت سمت غصه پیش بره

یکی از ما دوتا باید پی زندگیش بره

سکوت شب
سکوت شب
آدم از یه روز بعد خودش خبر نداره

وقتی سایه ی خودش تنهاش میذاره

به تو که امیدی نیست ...

امیدوارم توی غصه کم نیارم

سکوت شب
سکوت شب
کجا برم که عطر تو نیوفته توی دسته باد

کجا برم کجا برم دیگه تورو یادم نیاد

از همه دنیا بگذرم من از تو که نمیگذرم

من هنوزم دوست دارم خودت بگو کجا برم

گـمـشـده
گـمـشـده
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست:هعی



گـمـشـده
گـمـشـده
وقتــی بهشت عـزوجل اختــراع شد

حوا که لب گشود عسل اختراع شد‌‌

در چشمهای خسته‌ی مردی نگاه کرد

لبــخند زد و قنــــــد بدل اختـــراع شد

آهی کشید، آه دلش رفت و رفت و رفت

تا هالــــه‌ای به دور زحل اختــــــراع شد

حوا بلوچ بود ولی در خلیـــج‌ فارس

رقصید و درحجاز هبل اختراع شد

آدم نشسته بود ولی واژه‌ای نداشت

نزدیک ظهر بود غــــــــزل اختراع شد

آدم وسعی کرد کمی منضبط شود

مفعول فاعلات فعل اختـــــراع شد

"یک دست جام باده و یکدست زلف یار"

این گونـــه بود ها ! کـه بغل اختراع شد

یک شب میـــان شهـــر خرامیـد و عطســـه زد

فرداش .... پنج دی ...... و گسل اختراع شد!


گـمـشـده
گـمـشـده
از دوست بی صداقت و بدجنس؛

باید بیش از جانوری وحشی
در هراس بود
چرا که یک حیوان وحشی
بدنت را زخمی می کند
اما یک دوست بد‌ طینت ذهنت را ...(:


گـمـشـده
گـمـشـده
زندگی یعنی خستگی؛

زندگی یعنی جنگی که
هر روز تکرار می‌شود
و در ازای لحظات شادی‌اش
که مکث‌های کوتاهی بیش نیست ،
باید بهای گزافی پرداخت...:)


گـمـشـده
گـمـشـده
ﺯﻧﺪﮔـﯽ ﺯﯾﺒﺎﺳـﺖ ﺍﻣﺎ !
ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻧﯿﺴـﺖ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺣـﺘﯽ ﺗﺎﺟـﺮ ﻧﻤـﮏ ﻫﻢ ﻧﻤﮏ ﻧﺸـﻨﺎﺱ ﻣﯿـﺸﻮﺩ:هعی

گـمـشـده
گـمـشـده
پیشِ مردم
کج مکن" گردن"
که حیرانت کنند...

آبرویت برده و بدتر
پریشانت کنند...

سفره دل باز کن درهنگام سجود،

پیشِ " الله" کن گدایی،تا که "سلطانت" کند..:)

صفحات: 9 10 11 12 13

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو